3475 بایگانی تیر ۱۳۹۶ :: می نویسم...

می نویسم...

حال متکلم از کلامش پیداست‌...

حال متکلم از کلامش پیداست‌...

مشکل در حال حاضر حجم نفهم ها نیست،

مشکل حجم بسیار بالایی هستن که
فکر میکنن آدم فهمیده ای هستن.

* roga یا رٌوگا به معنی راه بی پایان است.
** به جز روزانه ها بقبه پستا مال مردمه مال خودم نیست...

آخرین مطالب
  • ۹۷/۰۷/۲۴
    hi

۱۵ مطلب در تیر ۱۳۹۶ ثبت شده است

حال بدم رو امیدوارم بتونم رها کنم توی جنگهای گیلان.

۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ تیر ۹۶ ، ۱۶:۵۱
roga
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۷ تیر ۹۶ ، ۱۶:۵۰
roga
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۲ تیر ۹۶ ، ۱۰:۵۸
roga

اصلا همان بهتر که برود ...

بهاری که بی تو باشد به چه دردم میخورد؟

فروردین و اردیبهشت و خرداد را باید دست در دست تو بود و ...

قدم زد و

آخ قدم زد و بوی بهار را از لابه‌لای موهایت نفس کشید !

اصلا تو که نباشی همان بهتر که بهار هم برود تا اینقدر نبودنت را به رخ روزهایم نکشد ...

مسلم علادی

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ تیر ۹۶ ، ۱۰:۴۴
roga
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۹ تیر ۹۶ ، ۰۹:۱۱
roga
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۷ تیر ۹۶ ، ۰۹:۲۹
roga
لبم میخنده...

چشمام پر از اشکه...

یه بغض بزرگ توی گلومه...

دلم از غمی که نمیدونم چیه فشرده س....

حالم خرابه...

امااااااااااا نمیدونم چمه اصلا.
۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ تیر ۹۶ ، ۱۳:۱۱
roga
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۴ تیر ۹۶ ، ۱۳:۰۷
roga
نه مغرورم نه دلسنگم نه از تحقیر می ترسم

پر از بغضم ولی از اشک بی تاثیر می ترسم
موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ تیر ۹۶ ، ۱۰:۱۳
roga
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۱ تیر ۹۶ ، ۱۵:۱۱
roga
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۱ تیر ۹۶ ، ۰۸:۲۰
roga

هیچوقت یادم نمیره...

ده - یازده سالم که بود تو بازی با بچه های فامیل پام گیر کرد به پای یکیشون و افتادم... ساق پای راستم خورد به لبه ی آجر و زخم شد... بدجور زخم شد... خیلی درد کشیدم...خیلی طول کشید تا کم کم جای اون زخم یکم بهتر شد و کمتر اذیتم کرد...  

اون روزا فقط یه دوست صمیمی داشتم... دوستی که مثل خانوادم بود... دوستی که بهش اعتماد داشتم...

 تو مدرسه فقط اون می دونست ساق پای راستم زخم شده...اون تنها کسی بود که جای زخمم رو بلد بود...

چند روز بعد از این اتفاق با دوستم بحثمون شد...یادم نمیاد سر چی...یادم نمیاد کی مقصر بود... فقط یادمه زنگ ورزش بود و داشتیم فوتبال بازی می کردیم...وسط فوتبال وقتی داشتم شوت می زدم با کف پا اومد ساق پای راستم رو زد...کاری به توپ نداشت... اومد که  زخمم رو بزنه... زخمم دوباره تازه شد! دوباره درد و درد و درد... چند روز بعدش دوباره با هم رفیق شدیم...ولی دیگه هیچوقت نذاشتم بفهمه دردم چیه...زخمم کجاست... 

از این اتفاق سال ها می گذره ولی هروقت کسی رو می بینم که درد داره،  زخم داره،  بهش میگم 

هیچوقت هیچوقت هیچوقت نذار کسی بفهمه جای زخمت کجاست... نذار بفهمه چی نابودت می کنه...شاید یه روز زخم شد رو زخمت ! زخمت رو...دردت رو واسه خودت نگه دار...

میگم مراقب اونایی که جای زخمت رو بلدن باش...اونا می تونن با یه حرف... با یه کنایه... با یه خاطره کاری کنن که دوباره زخمت سر باز کنه... دوباره تو می مونی و درد و درد و درد...

حسین حائریان

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ تیر ۹۶ ، ۱۱:۵۵
roga
دیشب حدود ساعت ۱۰ بود رسیدیم.
برخلاف تصورم عالی بود البته طبق معمول گوشامو گرفته بودم تا حرفای الکی رو نشنوم. هروقت چیزی میگفت نگاه میکردم خودش متوجه میشد ادامه نده بهتره.
زنجان قشنگ بود خوشم اومد آب و هواش عالی. قزوینم زیبا بود. وقت کنم مینویسم از این دو شهر. مردمانش عالی بودن.
سفر به جاهای نرفته هیجان انگیزه.
دیشب میگفت از اول سال حرف تو شده برای انتخاب شهر برای مسافرت این دفعه نوبت منه. بلهههههه آقا فیلش یاد بلاد کفر کرده دوباره. 
گفتم تا مطمئن نشم سفرت بدون برنامه موندنه نمیام‌. گول نمیخورم.
هیچی نگفت خندید.
پ ن: همسر مدتهاست دلش میخواد از اینجا بریم. تمام کارامونم تقریبا درست کرده فقط و فقط رضایت من کمه. من نمیخوام که برم مطمئنن اونجا آینده خوبی در انتظارمون نیست خودم بهتر خودمو میشناسم. حتی مجردم که بودم هرچی پدرم اصرار داشت که برم اروپا برای زندگی و کار و تحصیل قبول نکردم. من نمیتونم اصلا توانایی دور شدن از خانواده و اقوامم و شهرمو و ندارم.
۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ تیر ۹۶ ، ۱۲:۳۹
roga
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۳ تیر ۹۶ ، ۰۰:۴۶
roga
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۲ تیر ۹۶ ، ۰۲:۴۶
roga